متن آهنگ پریشانی از امید نعمتی

چون زولف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی
داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی..
چون زولف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

Music: Sadegh Tasbihi
Lyrics: Rahi Moayeri
Arrangement: Sadegh Tasbihi

نظرتون رو با ما در میان بگذارید

Subscribe